بعضی وقتا اون منِ همیشه طلبکارِ پر روعه گستاخ درونم شاخ میشه ،رومیکنه به خدا ،میگه
" نه...واااقعا...چرااا؟" بعد درونم جواب میده "دلش میخواد" وبعد ادامه ش میگه "حرفیه؟؟" بعد منِ
همیشه طلبکار ، میگه "نه نوکرتم حرفی نیست" بعد یهو بغض میکنه و اشکاش سرازیر میشه ، اونوخت
درونم میگه ،لوس نشو ، ننه من غریبم بازی هم درنیار...
بعد منِ گستاخ بهش میگه چرا یجاهایی ،وفقط یجاهایی... زندگی حاضرنیس با ساز من برقصه؟؟چرا
همیشه من باید باساز زندگی برقصم؟؟چرا همش من باید کوتاه بیام؟؟ چرا یجاهایی زندگی کوتاه
نمیاد؟؟؟بعد درون میگه چون گستاخی ،چون پر روعی ،چون طلبکاری ،چون همش میگی "چرا؟"
وبعد میگه بقول حافظ:
بر آستان تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگارباتو بستیزد
ادامه ش هم میگه هروقت سر برآستان تسلیم شدن گذاشتی ، خودت میشی جوابِ خودت...
درواقع دیگه "چرایی" باقی نمیمونه که بخوای دنبال جوابش بگردی!!
+دقت کردین تو اکثر مسائل زندگیمون ، وقتی اون پذیرش وتسلیم شدن در درونمون رخ میده ،اون
مساله حل میشه؟؟یا ازبین میره یاتموم میشه...انگار ابروباد ومه وخورشید وفلک درکارن تا به آدم
تسلیم شدن (دربرابر خواست خدا ، یا زندگی رو ) یادبدن و وقتی یادگرفتی بازی تموم میشه ،گره باز
میشه...مشکل رفع میشه...
+تسلیم شدن وپذیرش منفعلانه نه...قبلا هم گفتم گمونم...منظور ازتسلیم شدن ، اون حس رضایت
مندی وآرامش دربرابر اتفاقات هست
وبه معنی عدم تلاش برای تغییر نیست ، تلاش میکنی اما نه از روی شکایت وگله مندی نسبت به یک
اتفاق...رضایت خاطر داری ،اما تلاش هم میکنی وهرنتیجه ای هم که حاصل شد دوباره راضی هستی
نسبت بهش ...بازم آرامش داری...
پیوست:یجایی خوندم نوشته بود خدا نمیخواد بربندگانش سخت بگیره..ها...
یه عکس نوشته بود ..وایسین اصلا ...الان آپلودش میکنم:دی
+ فک میکنم یسر وجود همون تسلیم شدگی ورضایت خاطر دربرابر خداباشه...وسعت قلب و سعه ی
صدرهم باهمون تسلیم رضای خداشدن رخ میده ، تسلیم حقیقی!بی هیچ ذره ای گله..شکایت...گستاخی
پر رو بازی :O ، طلبکاری ،بی هیچ چرافلان وبهمان واینا...بی هیچ اشکی...باورکنین دراین مواقع اشک
هم ازگله مندی میاد اکثرا..
ما را در سایت وخستگی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22