وخستگی...

متن مرتبط با «خواب تلخ» در سایت وخستگی... نوشته شده است

خواب

  • نیلوبلاگ

    امروز ، البته شب بود دیگه ، همینجور که تو پیاده رو می اومدم یه دختره رو دیدم ،شاید هفت سالش یا هشت سالش بود ، بامقنعه ی فرم مدرسه و بلوز وشلوار ودمپایی ،گوشه پیاده رو نشسته بود گل میفروخت.. xa0نکته ی قشنگ ش مسلما گل فروختن نبود ، یه دفتر نقاشی داشت و با خودکار توش نقاشی میکشید ، غرق شده بود تو کشیدن نقاشی ، ازش پرسیدم گلات رو چند میفروشی؟؟ سربر نگردوند حتی نگاه کنه ،همچنان به نقاشی کشیدن ادامه میداد وفقط قیمت رو گفت.... ما تو شهرمون بچه های کار وازاین جور صوبتا نداشتیم ، ازاین تکدی گر ها بودااا ...

    ادامه مطلب
  • خوابِ پاییزی...

  • نیلوبلاگ

    وقتی کسل هستم یا بیحوصله یا ناراحت وغمگین ،خواب رو بیش تر ازهمیشه دوسدارم... نه که بخوابما...فقط اداش رو درمیارم ،یعنی دوسدارم از پتو ودشک م جدا نشم xa0اصن ... دوسدارم تنها باشم ،کسی باهام حرف نزنه ، مجبور نشم جواب کسی رو بدم .... کسی ازم نپرسه چته؟؟ کلا به خلوت م بیشتر پناه میبرم ،حالا یا خلوتی که واقعا هیچکس دورم نباشه یا خلوت درجمعی که هیچکدومو نمیشناسم ،مثلا برم خیابون یا پارک ،بعد بشینم یه گوشه نگاه کنم به آدمایی که نمیشناسم...اینم حکم همون پتو ودشک م رو داره...همونقدر برام خلوت محسوب میشه....

    ادامه مطلب