
امروز ، البته شب بود دیگه ، همینجور که تو پیاده رو می اومدم یه دختره رو دیدم ،شاید هفت سالش یا هشت سالش بود ، بامقنعه ی فرم مدرسه و بلوز وشلوار ودمپایی ،گوشه پیاده رو نشسته بود گل میفروخت.. xa0نکته ی قشنگ ش مسلما گل فروختن نبود ، یه دفتر نقاشی داشت و با خودکار توش نقاشی میکشید ، غرق شده بود تو کشیدن نقاشی ، ازش پرسیدم گلات رو چند میفروشی؟؟ سربر نگردوند حتی نگاه کنه ،همچنان به نقاشی کشیدن ادامه میداد وفقط قیمت رو گفت.... ما تو شهرمون بچه های کار وازاین جور صوبتا نداشتیم ، ازاین تکدی گر ها بودااا ...
ادامه مطلب